تبلیغات
رجعت
11:00 ق.ظ
102
مقایسه موعود شیعه با موعود مسیحیت



این مقاله به ما نشان میدهد که ما یک منجی موعود بیشتر نداریم و آن هم

حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منجی شیعه میباشد که از نظر

گونه شناسی، متعین و شخصی است و سنخ نجات بخشی او، جمعی، اجتماعی و

معنوی
است با کارکرد کیهانی. او در آخرالزمان میآید و با تشکیل حکومتی

فراگیر،فرامین الهی
را اجرا میکند و در این راستا حضرت عیسی علیه السلام

پس از بازگشت، در رکاب آن
حضرت به عنوان وزیر، انجام وظیفه میکند.

در این نوشتار، به مقایسه گونه شناسی منجی موعود دو دین ابراهیمی اسلام (شیعه) و مسیحیت میپردازیم؛ یعنی با بیان ماهیت و نوع منجی، میتوانیم به تبیین مواردی همچون ماهیت موعود، ماهیت وعده، رسالت معنوی یا اجتماعی، نقش کیهان شناختی موعود و…. دست یازیم تا در سایة این واکاوی و بررسی، به این پرسش، پاسخ دهیم که آیا منجی موعود مسیحیت، قابل انطباق با منجی موعود شیعه می باشد یا نه؟ و در هر صورت، منجی واقعی کیست؟ آیا یک منجی می آید یا دو منجی، یا احتمال دیگری در میان است؟ این امر می تواند فضایی مناسب را برای گفت‌وگو میان اسلام و مسیحیت فراهم آورده و در نزدیک‌تر شدن دیدگاه پیروان این دو دین به یک‌دیگر به شایستگی کمک کند. یک. گونه شناسی موعود مسیحیت
الف. تولد معجزهآسا مادر حضرت عیسی علیه السلام، منجی موعود مسیحیان، بدون واسطه پدر و از روح‌القدس باردار شد. شوهرش یوسف، اراده کرد او را به پنهانی رها کند؛ اما فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده، گفت: «ای یوسف، پسر داوود! از گرفتن زن خویش مریم مترس؛ زیرا آنچه در وی قرار گرفته است، از روحالقدس است و او پسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد؛ زیرا او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.» چون یوسف از خواب بیدار شد، چنانچه فرشته خداوند بدو امر کرده بود، به عمل آورد و زن خویش را گرفت و تا پسر نخستین خود را نزایید، او را نشناخت و او را عیسی نام نهاد.» (متی۱: ۲۵-۱۸)
از نگاه منابع اسلامی، یهودیان در هنگام تولد حضرت مسیح، تهمتها و نسبتهای ناروایی درباره مریم رواج دادند که گویی او زنی آلوده دامن است. در قرآن کریم، این اتهام زشت یهودیان به حضرت مریم، «بهتانی عظیم» قلمداد شده است و سخت به نکوهش یهودیان میپردازد و میفرماید:
به سبب کفر ایشان و آن تهمت بزرگ که به مریم زدند، آنان را به عقوبت گرفتار میکنیم. (نساء: (۴)، ۱۵۶)».
ب. مصلوب شدن و عروج آسمانی ماجرای مصلوب شدن حضرت عیسی علیه السلام از دیدگاه مسیحیان با اسلام متفاوت است. اناجیل چهارگانه، به طور مشروح به بیان ماجرای دست‌گیری و مصلوب شدن حضرت عیسی پرداختهاند.
بنابر آنچه مسیحیان اولیه گفتهاند، حضرت عیسی نه تنها قتل خود را به دست مخالفان پیشبینی میفرمود، بلکه میدانست چه کسی به او خیانت خواهد کرد و او را خواهد فروخت؛ از این رو یک مجلس ساده آراست و غذایی با یاران خود برای آخرین بار صرف کرد تا آنکه دوازده تن حواریان خود را آمادة مفارقت خویش کند.
اندکی بعد از آن در باغی که جثسیمانی نام داشت، یکی از شاگردان موسوم به یهودای اسخریوطی او را به جمعی که با چوب و شمشیر به سراغ او آمده بودند، تسلیم کرد. آن‌ها را رئیس کاهنان در پی او فرستاده بود؛ پس آن‌ها عیسی را نزد مجمع کاهنان و اصل شورا برده، همه او را به جرم گفتن کفر، به قتل محکوم ساختند. آن‌گاه او را نزد پیلاطس رومی بردند و از او خواستند که حکم را اجرا کند.
سه ساعت از نیمه روز گذشته بود که او را به پای چوبه دار آوردند…. جماعت در اطراف او فریاد بر میآوردند و او برایشان دعا میکرد و میگفت: «ای پدر! این‌ها را بیامرز زیرا که نمیدانند چه میکنند» (لوقا۳۴: ۲۳). پس مسیح، به آواز بلند گفت: «الهی! الهی! چرا مرا ترک کردی؟» و جان، تسلیم حق کرد.
به عقیده مسیحیان، عیسی تحمل رنج کرد، تا آن که ابنای نوع خود را کفاره داده، آمرزیده سازد. برای آن که در روز سبت، جسد او بر فراز صلابه باقی نماند، شخص دولتمندی، به‌نام یوسف آریماتیا که از اعضای شورای کاهنان بود، کالبد او را در قبری نو که از سنگ برای خود تراشیده بود گذاشت.
صبح روز سوم، بعضی از زنان اقارب عیسی علیه السلام پیش از این که راه مراجعت به جلیل را پیش گیرند به طلب قبر او رفتند؛ ولی آن را تهی یافتند. هنگامی که سرگردان، عازم بازگشت شدند، ناگهان فرشتگانی ظاهر شده، به آن‌ها گفتند: «عیسی از مردگان برخاسته است». (جان بایر ناس، ۱۳۸۳: ص۶۰-۶۴)
بر خلاف کتاب مقدس، منابع اسلامی، مصلوب شدن حضرت عیسی علیه السلام را تأیید نکرده، به صراحت، مصلوب و کشته شدن حضرت عیسی علیه السلام را رد می‌نمایند:
او را نکشتند و به صلیب نکشیدند و امر بر آنان مشتبه شد. به یقین، او را نکشتند؛ بلکه خداوند، او را به سوی خود بالا برد (نساء (۴): ۱۵۷و۱۵۸).
ج. القاب و اسما القاب و اسمای بیان شده برای حضرت مسیح علیه السلام در اناجیل و قرآن کریم، هر یک جنبهای از رسالت او را بیان میکنند. مهم‌ترین این اسما و القاب، بدین قرارند:
۱٫ عیسی: منجی موعود مسیحیان را ابتدا یشوع (یهوشاعا، یسوع) مینامیدند که واژه‌ای عبری و به معنای نجات خدا است. این کلمه در میان رومیان و یونانیان به «یسوس» تبدیل گردید و همین واژه در زبان عربی «عیسی» شد (توفیقی، ۱۳۸۴: ص۱۳۰). انجیل، این واژه را «خداوندِ نجات دهنده» معنا کرده است که امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید (متی۲۱: ۱).
۲٫ پسر انسان: این عنوان، بیش از هشتاد بار در عهد جدید بر آن حضرت اطلاق شده است. کتاب دانیال از پسر انسان نام میبرد و او را شخصیتی مطرح میکند که پیش از تنگی واپسین روز خواهد آمد و خدا، داوری و پادشاهی را به او خواهد سپرد. مسیحیان ایمان دارند که عیسی آن روزها را تحقق میبخشد (میشل، ۱۳۷۷: ص۶۹).
۳٫ پسر خدا: این لقب در عرف مسیحیان به معنای تولد جسمانی عیسی از خدا نیست؛ بلکه منظور از این لقب، آن است که ایمانِ خود را به ارتباط صمیمانه و استوار عیسی با خدا بیان کنیم (میشل، ۱۳۷۷: ص۶۸).
۴٫ مسیح: مسیح را میتوان نام دوم عیسی دانست (میشل، ۱۳۷۷: ص۷۰). انجیل چهارم پر از لفظ مسیح از کلمه عبری ماشیاح (مسیاح) به معنای «تدهین شده» است. در دین یهود، افراد را به منظور مأموریتهای مهم مذهبی با روغن مخصوص مسح میکردند؛ به همین سبب، چنین افرادی از ویژگیهای خاصی برخوردار بودند و میان مردم افرادی مقدس و محترم شناخته میشدند (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۱۸).
در قرآن کریم از عیسی علیه السلام با نامهای «مسیح»، «روحالله»، «عبدالله»، «مبارک» و «کلمة الله» نام برده شده است. در منابع روایی نیز «روحالله» لقب عیسی بن مریم است. از دیگر القاب وی میتوان به «معلم الخیر (استاد نیکی)» و «روحالأمین» اشاره کرد (حیدری کاشانی، ۱۳۸۸: ص۴۷۶).
د. ویژگیهای ظاهری در منابع مسیحیت، حضرت عیسی علیه السلام حضوری کم رنگ دارد و چندان از ویژگیها و خصوصیاتش گفت‌وگو نمیشود. از لابه‌لای کتاب مقدس به برخی صفات رفتاری آن حضرت دست مییابیم که به آن میپردازیم:
جیمز هاکس در قاموس کتاب مقدس، عیسی را شخصی معتدل القامه با موهای می گون و طلایی رنگ و صاف که در مقابل گوشها مجعد و درخشان بود توصیف می­کند. موهایش را به دو نیم تقسیم میکرد. پیشانیش مستوی و نرم بود، رویش بی عیب و مایل به قرمزی بود و ریش کامل و تمام، به رنگ موی سرش داشت. دارای چشمانی کبودرنگ و درخشنده و دستانی خوش ترکیب بود (هاکس، ۱۳۷۷: ص۸۰۷).
در مقابل، منابع اسلامی ما خصوصاًَ روایات اهل بیت علیهم السلام دربارة شخصیت عیسی بن مریم علیه السلام اطلاعات مفیدی ارائه میدهد که به آن اشاره می­شود.
از نظر ظاهری، دارای قامتی میانه، سیمایی سفید مایل به سرخی و موهای مجعد بود. همچون برخی پیامبران، مختون متولد شد.در سه سالگی، حجت خدا بر بندگان خدا و حتی بر یحیی علیه السلام بوده و در هفت سالگی به رسالت رسید؛ اما در سی سالگی بود که مأموریت یافت رسالت خود را بر بنی اسرائیل آشکار کند. در کوه ساعیر بود که از سوی خداوند به وی وحی رسید و در زمان عروج، سی و سه ساله بود. (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۶۶-۶۸ -‌۶۹)
ه‍. ویژگیهای اخلاقی و رفتاری بسیار کم حرف بود. هیچ گناه صغیره و کبیره و ترک اولایی را مرتکب نشد (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۶۶-۶۹). بر خلاف شریعت موسی علیه السلام که هم سیاسی و هم روحانی بود، اصول و تعالیم عیسی مسیح علیه السلام فقط روحانی است.آن حضرت از اقدام سیاسی بر ضد حکومت ممانعت میکرد ـ او به شدت از جنگ و خون ریزی وخشونت، متنفر بود و برای ایجاد آشتی و صلح و اصلاح، از حق خود می­گذشت (متی۳۸: ۵) و به دیگران نیز توصیه میکرد که چنین کنند. مطیع مقررات حکومتی و مخالف به‌ کارگیری شمشیر بود. در عین حال، وی شخصی شجاع بود (متی۱۲: ۲۱) که در مقابل روحانیت فاسد، آشکارا قیام کرد (متی۱۲: ۲۱). او شخصی بسیار فروتن و متواضع بود (یوحنا۴: ۱۳٫) و در شام آخر، پای شاگردان را به دست خویش شست‌وشو داد. حضرت عیسی علیه السلام بسیار غیور، مظلوم، صبور (متی۲۹: ۱۱) و حلیم، با محبت (متی۹: ۱۵) و مطیع خداوند بود (متی ۱۰: ۱۵). او خود را عبد (سوره مریم: ۱۹، آیه۳۰) و بنده خدا می دانست. علاوه بر این، حضرت عیسی شخصی سخندان و منطقی، زیرک، هوشیار و حاضرجواب بوده است که مضامین اناجیل، گویای این حقیقت است (انجیل لوقا۲۰: ۲۰، انجیل متی۱۵: ۲۲).
از نظر اخلاقی و زهد و ورع و کثرت عبادت، مثال زدنی بود. بسیار روزه میگرفت، لباس خشن میپوشید و نان جو میخورد. آن‌گاه که آفتاب غروب میکرد، هر جا بود، به نماز میایستاد و در حال عبادت بود، تا خورشید طلوع میکرد. به محتاجان رسیدگی میکرد. برای خود غذایی ذخیره نمیکرد و میفرمود: «همان خدایی که غذای صبح مرا داده است شامگاهان نیز مرا طعام خواهد داد».
او از نگاه شهوت آلود به زنان و معاشرت با آنان شدیداً گریزان بود. عیسی علیه السلام گریه را با خنده میآمیخت. گاهی لبخند بر لب داشت و گاه میگریست. در ماه ذی‌حجه حج به جا میآورد (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۶۸).
و. نقش و جایگاه در مسیحیت دو گونه نجات، و به تبع آن، دو گونه منجی تصور می‌شود (صادق نیا محراب، ۱۳۸۹: ص۲۳۲-۲۳۹).
الف. نجات سیال، شخصی و میانجی گرایانه: این درک از نجات، به رستاخیز حضرت عیسی علیه السلام ارتباط چندانی ندارد و کاملاً با همان زندگی اولیه او سازگار است. این نجات، ثمره میانجی گری عیسی علیه السلام است، نه منجی گریاش. در این معنا از نجات است که عیسی با فدیه کردن خود، رابطه میان انسان و خدا را اصلاح میکند؛«مسیح بره خدا بود که گناهان جهان را بر میدارد» (یوحنا۲۹: ۱).
بنابراین این‌گونه نجات به معنای رهایی از تقصیر یا گناه یا رهایی از پیامدهای آن، در این جهان و حیات آخرتی است. بر این اساس، نجات بخشی عیسی علیه السلام سیال و غیر زمان مند (هر زمان به عیسی ایمان آورده شود، نجات می‌یابد)، فردی و غیر آخرت شناختی (بی‌ارتباط با پایان تاریخ) است. این گونه نجات بخشی را بهتر است از مقولة مباحث موعودباوری بیرون دانست.
ب. نجات جمعی، زمان مند و منجی گرایانه: در این نگاه، عیسی علیه السلام در بازگشت مجدد خود، کار شاهانه‌ای انجام خواهد داد که همان تشکیل حکومتی است فراگیر که پیام انجیلی را به همه مردم میرساند. (تیلیخ پل، ۱۳۸۱: ص۲۳۲). در این درک از نجات، با یک منجی روبه‌رو هستیم، نه یک میانجی. این‌گونه نجات به اجماع تمام مسیحیان، رهایی بخشی عیسی به معنای نجات بخشیدن از پراکندگی، ظلم و نابسامانی است؛ امری که در سایة تشکیل یک حکومت مرکزی عملی می‌شود. نجات بدین معنا، نجاتی زمان مند (در زمان مشخصی طبق پیش‌گوییها تحقق میپذیرد)، اجتماعی و معنوی (هم به نجات معنوی می­اندیشد، هم به رفاه دنیوی)، فرا ملی (دارای رسالت جهانی) و روبه آینده است. در این گونه نجات، با منجیای روبه‌رو هستیم که علاوه بر توجه به رستگاری معنوی، اهدافی چون برپایی عدل، امن و رفاه اجتماعی را هم در نظر دارد.
اکنون با عنایت به این دو دیدگاه درباره منجی مسیحیت و با عنایت به منابع شیعی، نقش و جایگاه عیسی علیه السلام را بررسی می‌کنیم.
۱٫ نبی: عیسی نبی خوانده شده؛ یعنی کسی که پیام خدا را برای انسان آورد و انحرافات رهبران دینی و ستمکاری به بینوایان را محکوم کرد (میشل۱۳۷۷: ص۷۱). او از پیامبران اولوالعزم است و دارای مقام عصمت. دو اسم اعظم از اسمای الهی را میدانست. او به منظور تبلیغ رسالت خود، بسیار مسافرت میکرد و در قالب مثال، موعظه میفرمود (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۶۶-۶۹).
۲٫ منجی: وی منجی نامیده شده؛ یعنی کسی که خدا نجات بشر را به دست او تحقق میبخشد (همان).
۳٫ صاحب معجزه: کتاب مقدس گزارشاتی از کرامات و معجزات حضرت عیسی علیه السلام نقل میکند؛ همچون شفای دیوانگان (. لوقا۳۵: ۴)، شفای از پیسی (لوقا، ۱۱: ۵-۱۲)، شفای مفلوج (مرقس۵: ۱۱-۱۲)، شفای کور (یوحنا۹: ۶-۷٫) و شفای کر و لال (مرقس۷: ۳۲-۳۵)، راه رفتن بر روی آب (متی۲۵: ۱۴)، زنده کردن مردگان (لوقا۷: ۱۲ -۱۶) و غیره. اما در میان روایات و آیات قرآن کریم، معجزاتی از حضرت عیسی علیه السلام ذکر میشود که بسیار شگفتآور و برای تأثیرگذاری، بسیار مهمتر از معجزات منابع مسیحی است؛ همچون سخن گفتن عیسی علیه السلام در گهواره آن هم با محتوایی بسیار عمیق، همراه با پیشگویی از آینده که خود سندی بر حقانیت او میباشد (مریم (۱۹): ۳۰-۳۳) یا طلب مائده آسمانی و اجابت از طرف خداوند متعال (مائده (۵): ۱۱۴-۱۱۵) و نیز خلقت پرنده از گل (آل عمران (۳): ۴۹).
۴٫ عیسی در جایگاه خدا: اناجیل هم نوا به عیسای بشری اعتقاد دارند؛ اما در انجیل یوحنا عیسی حکمت خدا خوانده میشود که جسمانی شده است. او الوهیت یافته و ازلی است؛ لذا مانند خدا عمل میکند و سخن میگوید. معرفی عیسی بدین گونه، در نوشته های پولس ابداع شده است.
توماس میشل در کتاب کلام مسیحی این لقب را عنوانی برای کارکرد عیسی می­داند و چنین میگوید:
این لقب به کسی داده میشودکه قدرت و سلطه دارد. به عقیده مسیحیان، هنگامی که خدا عیسی را از مردگان برخیزاند، این لقب را به وی عطا کرد. این لقب همچنین اشاره دارد به این که عیسی تنها میانجی بین خدا و بشر است. علاوه بر این، لقب «خداوند» بر اعتقاد مسیحیان مبنی بر آوردن عیسی در واپسین روز و نشستن وی بر طرف راست خدا برای داوری انسان‌ها، دلالت دارد (میشل، ۱۳۷۷: ص۶۹).
اما آیات و روایات شیعه، خدا بودن عیسی علیه السلام را رد میکند و او را همچون سایر مخلوقات خداوند، بشر و بنده‌ای از بندگان خدا معرفی مینماید (مریم (۱۹): ۳۰).
۵٫ برقرار کننده ملکوت خدا: ملکوت خدا در حقیقت، تحقق وعدههایی است که خدا به داوود داده که سلطنت او را تا ابد پایدار خواهد ساخت و این وعده با آمدن و بازگشت عیسی علیه السلام محقق خواهد شد. مراد از ملکوت خدا در این وعده­ها، مجموعه آرمانهای معنوی و اجتماعی‌ای است که عیسی علیه السلام در یک فعالیت شاهانه و با تشکیل حکومتی الهی (ملکوت خدا) آن‌ها را عملی خواهد ساخت (صادق‌نیا، محراب، ۱۳۸۹: ص۲۳۸)؛ ولی خود عیسی علیه السلام چنین ادعایی نکرده است.
۶٫ نجات دهنده جمعی و فرامنطقهای: عیسی علیه السلام دیدگاه تنگ نظرانه یهود درباره انحصار نجات در قوم بنیاسرائیل را رد میکند و نجات‌گری منجی را جمعی و شامل حال همگان اعلام میکند؛ چنانکه در کتاب تاریخ جامع ادیان می­گوید:
در انجیل متی آمده است:
به شما میگویم که بسا از مشرق و مغرب آمده، در ملکوت آسمان با ابراهیم و اسحاق و یعقوب خواهند نشست؛ اما پسران ملکوت بیرون افکنده خواهند شد و در ظلمت خارجی که گریه و فشار دندان باشد. از این قرار، ملکوت الهی محدود به حد و محصور به حصر برای چند تن از صالحان یهود نخواهد بود؛ بلکه دایره اخوتی است که محیط آن، شامل تمام اقوام عالم میشود (جان بایر ناس، ۱۳۸۳: ص۵۹۵).
نتیجه بر اساس مطالب بیان شده، می توان گفت که موعود منجی مسیحی، از موعودهای شخصی و معین است؛ یعنی هر کسی نمیتواند موعود مسیحی باشد، هرچند شرایط برایش فراهم باشد. آن موعود، یک فرد مشخص با ویژگی های بشری است؛ هر چند یک جنبه الوهی نیز پیدا کرده است. بنا بر گزارش اناجیل، موعود مسیحی رجعت کننده خواهد بود و آن‌گاه کارکردش را به منصه ظهور خواهد گذاشت. ماهیت نجات بخشی او، هم فردی است که با صرف ایمان آوردن به شخص او اتفاق می افتد (بیان شد که این نوع از نجات بخشی، آخرت شناسانه نیست و در این جا عیسی بیشتر میانجی است تا منجی) و هم جمعی و جهان شمول؛ نه اینکه دامنه و گستره نجات او قومی خاص یا منطقه‌ای خاص باشد. نجات فرجامین عیسی، هم جنبه معنوی دارد، هم اجتماعی. با این توضیح که برای محقق کردن فرامین الهی و اشاعه پیام انجیل، تلاش می کند؛ ولی به هیچ روی در همین مورد، منحصر نمی شود؛ بلکه در زمینه زندگی دنیایی بشر هم اقداماتی انجام می دهد و به رفاه و آسایش عمومی و دنیایی نیز توجه خواهد داشت. اگر رو به آینده بودن را به اعتبار تحقق یا عدم تحقق بازگشت منجی لحاظ کنیم، می توان گفت عیسی از موعودهای رو به آینده است و از آن روی که هنگام بازگشت او، تغییراتی در اوضاع عالم نمایان شده، علائم طبیعی بروز پیدا می کند، کارکردش کیهانی خواهد بود.
دوم. موعود شیعه  .....ادامه مطلب را در مقایسه موعود شیعه با موعود مسیحیت2 مشاهده نمایید






طبقه بندی: شعبان، رجعت در ادیان دیگر، یاران مهدوی، چهارده معصوم (ع)،
برچسب ها: موعود، مقایسه موعود شیعه با موعود مسیحیت،
دنبالک ها: موعود،